اتاق گفتگوی شبانه با حضور اساتید

بچه مسجدی های باحال و مومن و دوست داشتنی سلام. کنفرانس های مسجد در اتاق ” پـــــلاک جـــوانی”  در مسنجر فارسی ال فور ای برقراره.هرشب مباحث قشنگی داریم که می تونین شرکت کنین و نظرات خودتون رو بگین.البته می دونم که همه شما ها آشنا نیستین با این مسنجر.واسه همین لینک آموزش این پیام رسان رو [...]

  • صفحه شخصي
  • مدير سايت :

آموزش کار با نرم افزار
مقصود از صفات جلال و جمال خداوند چيست؟

مقصود از صفات جلال و جمال خداوند چيست؟

پاسخ:يكى از تقسيم هاى رايج در صفات خدا، تقسيم آن  به صفات جمال و جلال است; مقصود از صفات جمال، صفاتى است كه از كمالات موجود در مرحله ذات حكايت مى كنند، مانند عالم، قادر، حى; و مقصود از صفات جلال، صفاتى است كه از تنزيه ذات از نقايص گزارش مى دهد; در حقيقت صفات جمال، نشانه كمال و زيبايى است، و صفات جلال نشانه برتر بودن خدا از اتصاف به كاستى است و شايد اين دو اصطلاح از آيه مباركه( تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِى الجَلالِ وََالإِكْرَامِ )( [1])گرفته شده است.
مشهور اين است كه: صفات جمال (ثبوتى) خدا، هشت تا است و آنها عبارتند از علم و قدرت و حيات، سمع و بصر، تكلم، غنا و صدق( [2]) وصفات سلبى خدا هفت تا است و آنها عبارتند از پيراستگى از جسم و جوهر، عرض، مرئى، متحيز، حالّ در غير، و متحد با چيز ديگر بودن، و مفاد سلب اين صفات هفتگانه، اين است كه خدا بالاتر و برتر از آن است كه با اين صفات، معرفى گردد.
بازگشت هر يك به يك صفت
بنا به نظرى مى توان همه صفات ثبوتى را به يك وصف ثبوتى و همه صفات سلبى را، به يك وصف سلبى باز گردانيد; مثلاً درباره اولى مى توان  گفت هر چيزى كه براى وجود مطلق كمال محسوب مى شود، خدا همه را دارا است، و اگر مى گوييم خدا دانا و توانا و زنده است، براى اين است كه واقيعت اين اسما براى وجود مطلق، كمال محسوب مى شوند و همچنين درباره ى صفات سلبى مى توان گفت، هر چيزى براى وجود نقص و عيب شمرده مى شود، وجود خدا از آن منزه است; در اين صورت خدا يك وصف ثبوتى به نام كمال مطلق، و يك وصف سلبى، به نام سلب هر نوع نقص، بيش ندارد.
حصر در جانب صفات ثبوتى و سلبى، معيار علمى ندارد و اينها مصاديق بارز در جانب صفات ثبوتى و سلبى به شمار مى روند و لذا در قرآن اسما و صفات خدا بيش از اينها است كه در اين دو بخش آمده است.
نظريه تكثير در مورد صفات
اگر بنا بر تكثير و شمردن باشد، بايد گفت: صفات ثبوت ذاتى از چهار صفت تجاوز نمى كند. يعنى علم و قدرت و حيات و اختيار و ديگر صفات
مانند سمع و بصر به علم باز مى گردند، و تكلم و صدق از صفات فعل اند و غنا رمز وجوب وجود است كه سرچشمه همه اين صفات است.
همچنين در اصول صفات سلبى مى توان گفت كه همان «جسم» و «جسمانى» (عرض) و متحيز نبودن است، و ذكر ديگر صفات سلبى به خاطر انتقاد از عقايد ديگر فرقه ها است. مثلاً نفى «حلول و اتحاد» ناظر به عقايد مسيحيان است كه خدا را با عيسى متحد مى دانند و يا به عقيده برخى از صوفيان است كه ذات خدا را در وجود  قطب و غيره حالّ مى دانند; همچنين  نفى «محل» ناظر به رد عقيده كراميه است كه ذات او را محل حوادث مى انگارند، و يا وصف «نامرئى» ناظر به عقايد اهل حديث و اشاعره است كه او را در روز قيامت مرئى مى دانند و شگفت اين جا است كه اشاعره  مرئى بودن را از صفات ثبوتى خدا و «عدليه» نامرئى بودن را از صفات سلبى مى دانند.( [3])
[1] . رحمن/78.
[2] . برخى از اين صفات مانند صدق و تكلم و صفات فعلند، نه از صفات ثبوتى ذات، ولى چون در ميان متكلمين اين هشت تا، صفات ثبوتى شمرده مى شوند، ما نيز متذكر آنها شديم، غنا نيز مرادف با وجوب وجود است.
[3] . منشور جاويد، ج2، ص 71ـ 73.

www.tohid.ir

مطالب مربوط:

آمار بازدید:174

نظر شما؟