در مورد پيشينه تاريخي ازدواج موقت توضيحاتي بفرمائيد؟
ظاهرا ازدواج موقت از ابداعات اسلام و در زمان خود رسول اکرم(ص) بود نسبت به امت هاي پيشين تاريخ صحيح و موثقي در دست نيست از زمان رسول خدا(ص) در اسلام قطعي است اما فلسفه پيدايش ان مهمتر از تاريخ آن است .
غريزه جنسي يکي از غرايزي است که خداي متعال به انسان و حيوان موهبت فرموده است .پاسخگويي به اين غريزه هم يک امر طبيعي وضروري است و بر خلاف نظر افراد يا مکاتبي که رهبانيت را ترويج مي کنند سرکوب کردن اين غرايز امري نا صحيح و موجب عقده هاي روحي مي شود. کما اينکه هرج و مرج و بي قانوني و افراط در ارضاي آن کونيسم جنسي نيز خلاف هدف آفرينش انسان است .
از اين رو بهترين و طبيعي ترين مشکل ارتباط زن و مرد داراي ويژگي هاي زير است :
1- پيوند زناشويي مبتني بر قانون.
2- تک همسري.
3- ازدواج دايم.
ليکن اگر به دلايل خاصي ازدواج دايم ممکن نشد و زمينه آن موجود نبود يا تک همسري انسان يا جامعه را با مشکلات خاصي مواجه کرد آيا بايد در اينجا بايد کونيسم جنسي و ارتباط غير قانوني را ترويج کرد يا با سازکارهايي که محدود بود و مانع سوء استفاده و هوسراني عده اي از زنان يا مردان گردد پيوند زناشويي به شکل مجدد و يا ازدواج موقت را قانوني کرد.
در اينجا دو رويکرد وجود دارد :
1- رويکرد اسلام ناب که از طريق رسول اکرم(ص ) و ائمه اطهار(ع) بيان شده است که بر مبناي آن هم تعدد زوجات مجاز است وهم ازدواج موقت (توجه داشته باشيد ترغيب و تشويق به تشکيل خانواده ازدواج دائم و تک همسري است اما به خاطر اضطرار و خروج از بن بست ونه در عرض و همسان با ازدواج دائم اين راه قانوني باز شده است).
2- رويکرد غربي ها ومسيحيت (اگر مردم را به رهبانيت فرا مي خوانند) و… که گونه هاي مختلف کونيسم جنسي يا آزادي و بي بند و باري جائز است يعني خود ان محتوي (ارتباط زن و مرد بيش از يک مورد دائم) به شکل وسيع و بي قانوني است اما رسم آن به شکل قانوني نيست.
از اين رو دانشمندان و دلسوزان غربي نيز به اين نتيجه رسيدند که ازدواجي شبيه ازدواج موقت يک ضرورت اجتماعي است.
توضيح آن که : در جامعه بشري به ويژه در شرايط امروز آميزش جنسي را نمي توان به ازدواج دائمي محدود ساخت و هيچ حکومتي و جامعه اي نمي تواند مانع اين نياز طبيعي گردد . يک راه ارضاي اين نياز راه نا مشروع و ترويج زنا و فحشاء است که اغلب جوامع بشري به آن تن داده است و حتي مراکز رسمي براي تن فروشي و بهره کشي جنسي از دختران و زنان دارند . اسلام با اين راه به شدت مخالف است و آن را توهين به زن و تجاوز به حقوق و کرامت او و منافي با اخلاق و عفت اجتماعي وموجب نابودي خانواده مي داند . تنها راه باقيمانده ومشروع راه ازدواج موقت است که مردان و زنان را با قرارداد مشخص شرعي و رعايت حقوق طرفين و نيز جوانب اخلاقي و انساني وشرعي ان با پيمان دو جانبه ازدواج کنند و تفاوت ان با ازدواج دائم در زمان بندي آن است که مهمترين راه حل براي مواردي است که ازدواج دائم امکان ندارد يا مشکلات متعددي را باعث مي شود.
چنان که دانستيم ازدواج موقت مسؤوليت و تکليف بيشتري براي زوجين توليد مي کند . به همين دليل کمتر دختر و پسري مي توان يافت که از اول بلوغ طبيعي که تحت فشار غريزه قرار مي گيرند امکان ازدواج دائم و تشکيل خانواده را هم داشته باشند . خاصيت عصر جديد اين است که فاصله بلوغ طبيعي را با بلوغ اجتماعي و قدرت تشکيل عائله زيادتر کرده است.
اگر در دوران ساده قديم يک پسر بچه در سنين اوائل بلوغ طبيعي از عهده شغلي که تا اخر عمر به عهده او گذشته مي شد بر مي آمد در دوران جديد امکان پذير نيست.
برتراند راسل فيلسوف انگليسي در کتاب زناشوئي و اخلاق مي گويد: ‹‹ … در واقع اگر درست بيانديشيم پي مي بريم که فواحش معصوميت کانون خانوادگي و پاکي زنان و دختران ما را حفظ مي کند. هنگامي که اين عقيده را (لکي) در بحبوحه عصر (ويکتوريا) ابراز کرد اخلاقيون سخت آزرده شدند بي آنکه خود علت آن را بدانند .اما هرگز نتوانستند خطاي عقيده لکي را به ثبوت برسانند . زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است که (اگر مردم از تعاليم ما پيروي مي کردند ديگر فحشاء وجود نمي داشت) اما ايشان به خوبي مي دانند که کسي توجه به حرفشان نمي کند››.
اين است فرمول فرنگي چاره جويي خطر مردان و زناني که قادر به ازدواج دائم نيستند و آن بود فرمولي که اسلام پيشنهاد کرده است. آيا اگر اين فرمول فرهنگي به کار بسته شود و گروهي زن بدبخت به ايفاي اين وظيفه اجتماعي اختصاص داده شوند آن وقت زن به مقام واقعي وحيثيت انساني خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است؟
برتراند راسل رسما در کتاب خود فصلي تحت عنوان ازدواج تجربي باز کرده است .
وي مي گويد: ‹‹قاضي ليندزي که ساليان متمادي مامور دادگاه دنور بوده است و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادي را داشته است پيشنهاد مي کند که ترتيبي به نام (ازدواج رفاقتي) داده شود متاسفانه پست رسمي خود را در آمريکا از دست داد. زيرا مشاهده شد که او بيش از ايجاد حس گناهکاري در فکر سعادت جوانان است . براي عزل او کاتوليک هاو فرقه ضد سياهپوستان از بذل مساعي خود داري نکردند. پيشنهاد ازدواج رفاقتي را يک محافظه کار خردمندکرده است و منظور از آن ايجاد ثباتي در روابط جنسي است . ليندزي متوجه شده است که اشکال اساسي در ازدواج فقدان پول است . ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالي نيست بلکه از اين لحاظ که تأمين معيشت از جانب زن برازنده نيست و به اين ترتيب نتيجه مي گيريد که جوانان بايد مبادرت به ازدواج رفاقتي کنند که از سه لحاظ با ازدواج عادي متفاوت است :
اولا منظوراز ازدواج توليد نسل نخواهد بود.
ثانيا :مادام که زن جوان فرزندي نياورده است و حامله نشده است طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود.
ثالثا : زن در صورت طلاق مستحق کمک خرجي براي خوراک خواهد بود …و اگر قانون آن را مي پذيرفت تأثير زيادي در بهبود اخلاق مي کرد).
آنچه ليندزي و راسل آن را ازدواج رفاقتي مي نامند گرچه با ازدواج موقت اسلام اندک فرقي دارد اما حکايت مي کند که متفکراني مانند ليندزي و راسل به اين نکته پي برده اند که تنها ازدواج دائم و عادي وافي به همه احتياجات اجتماع نيست››.
مطالب مربوط:
آمار بازدید:638


