اللهم عجل لولیک الفرج

پروردگارا در این صبح آزادی مردم غیور کشورم، در این عدالت خواهی مردم مسلمان تونس و مصر و اردن و عربستان و … ظهور حضرت حجت را مسئلت داریم.آمین یا رب العالمین

    با يار 5 صحبت كنيد:
    • چهار شنبه تا جمعه
    • از ساعت 22 الی 23
    صفحه شخصي
  • با يار 1 صحبت كنيد:


آموزش کار با نرم افزار مسنجر
کوهنورد و اعتمادش به خدا !

حکایت ما این بار درباره کوهنوردی است که می خواست بلندترین قله را فتح کند .بالاخره بعد از سالها آماده سازی خود،ماجراجو یی اش را آغاز کرد.اما از آنجایی که آوازه ی فتح قله را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا برود.او شروع به بالا رفتن از قله کرد ،اما دیر وقت بود و به جای چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اینکه هوا تاریک تاریک شد. سیاهی شب بر کوهها سایه افکنده بود وکوهنورد قادر به دیدن چیزی نبود . همه جا تاریک بود .ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هیچ چیز نمی دید . در حال بالا رفتن بود ،فقط چند قدمی با قله فاصله داشت که پایش لغزید و با شتاب تندی به پایین پرتاب شد .در حال سقوط فقط نقطه های سیاهی می دید و به طرز وحشتناکی حس می کرد جاذبه ی زمین او را در خود فرو می برد . همچنان در حال سقوط بود … و در آن لحظات پر از وحشت تمامی وقایع خوب وبد زندگی به ذهن او هجوم می آورند. ناگهان درست در لحظه ای که مرگ خود را نزدیک می دید حس کرد طنابی که به دور کمرش بسته شده ، او را به شدت می کشد میان آسمان و زمین معلق بود … فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینکه فریاد بزند : خدایا کمکم کن …

ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی ؟
- خدایا نجاتم بده

- آیا یقین داری که می توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم که می توانی

- پس طنابی را به کمرت بسته شده قطع کن …
لحظه ای در سکوت سپری شد و کوهنورد تصمیم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد و رها نکند.

فردای آن روز گروه نجات گزارش دادند که جسد یخ زده کوهنوردی پیدا شده … در حالی که از طنابی آویزان بوده و دستهایش طناب را محکم چسبیده بودند ، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمین …

………………………………………………………….

و شما چطور ؟ چقدر طنابتان را محکم چسبیده اید ؟ آیا میتوانید رهایش کنید ؟

درباره ی تدبیر خدا شک نکنید . هیچ گاه نگوئید او مرا فراموش یا رها کرده است . و به یاد داشته باشید که او همیشه با دست راست خود شما را در آغوش دارد

مطالب مربوط:

آمار بازدید:334

  1. هانی نظر دادند:

    اسماء همسر جعفر طيار نقل مي کند که در لحظه هاي پاياني عمر حضرت، متوجه آن بزرگ زنان عالم بودم، ابتدا غسل کرد و لباسها را عوض کرد و در خانه مشغول راز و نياز با خدا شد. جلو رفتم، فاطمه (سلام الله عليها) را ديدم که رو به قبله نشسته و دست ها را به سوي آسمان برآورده، چنين دعا مي کند:

    الهي و سيدي اسئلک بالذين اصطفيتهم و ببکاء ولديٌ في مفارقتي ان تغفر لعصاة شيعتي و شيعة ذريتي

    (پروردگارا، بزرگوارا، به حق پيامبراني که آنها را برگزيدي و به گريه هاي حسن و حسين در فراق من، از تو مي خواهم گناهکاران شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشايي)-نهج الحياة ص148


  2. فاطمه نظر دادند:

    ممنون از این داستانک
    ما معمولا با زبون میگیم که همه چی رو سپردیم به خدا ولی در عمل اصلا بهش اعتماد نداریم.
    نمی دونم چرا.



نظر شما؟