اللهم عجل لولیک الفرج

پروردگارا در این صبح آزادی مردم غیور کشورم، در این عدالت خواهی مردم مسلمان تونس و مصر و اردن و عربستان و … ظهور حضرت حجت را مسئلت داریم.آمین یا رب العالمین

    با يار 5 صحبت كنيد:
    • چهار شنبه تا جمعه
    • از ساعت 22 الی 23
    صفحه شخصي
  • با يار 1 صحبت كنيد:


آموزش کار با نرم افزار مسنجر
چرا تقلید ؟

پرسش1

تقليد به معناي رجوع جاهل به عالم است . علت اين‏که مجتهدان تقليد را بر مردم واجب کرده‏اند، اين است که مردم را جاهل و بي‏سواد مي‏دانند . همين نکته باعث مي‏شود قشر تحصيل کرده هرگز سراغ تقليد نرود .

پاسخ1

اولا: اين‏که تقليد، رجوع جاهل به عالم است، هيچ بار منفي براي مقلد ندارد; زيرا جاهل در اين‏جا به معناي جاهل نسبي است، يعني کسي که در مسائل شرعي، مجتهد و کارشناس نيست، گرچه خودش در مسائل ديگري متخصص و کارشناس باشد، و يا حتي در مسائل فقهي از آگاهي نسبي خوبي برخوردار باشد .

خود مجتهدين نيز در مسائل ديگر به متخصص رجوع مي‏کنند و اين را از باب رجوع جاهل به عالم و اهل خبره مي‏دانند . نمونه بارز آن حضرت امام خميني رحمه الله بود که پزشک معالج ايشان گفت: تا به حال کسي را نديده‏ام که اين قدر در درمان، مطيع پزشک باشد .

مردم به طوري عادي، در زندگي روزمره خود، هر جا به کاري نياز پيدا کنند که تخصص کافي را در آن ندارند، به متخصص و خبره آن کار رجوع مي‏کنند . پزشک براي تعمير ماشين خود به مهندس و مکانيک رجوع مي‏کند و مهندس براي درمان به پزشک و هيچ يک از آن‏ها، جهل خود در آن زمينه را اهانت‏به خود حساب نمي‏کنند; زيرا رجوع به خبره يعني دنبال علم و تخصص متخصصان رفتن . در جهان امروز، تحقيق در همه علوم براي يک نفر کاري است غير ممکن و غير ضرور . امروز اکثر قريب به اتفاق روحانيون در مسائل شرعي تقليد مي‏کنند; زيرا يا هنوز مقدمات اجتهاد را تحصيل نکرده‏اند، و يا نيازي به آن احساس نمي‏کنند، و وقت‏خود را در تخصص‏هاي ديگر علوم ديني صرف کرده‏اند .

ثانيا: اين‏که گفته شد: «مجتهدان تقليد را بر مردم واجب کرده‏اند» ، از دو جهت‏باطل است:

1- لزوم تقليد از مسائلي نيست که فتواي مجتهد در آن، براي مقلد سودمند باشد، زيرا لزوم تقليد مساله‏اي است عقلي که هر عاقلي آن را درمي‏يابد . پس اصل لزوم تقليد، تقليدي نيست . آري، فروعات تقليد، مانند بقاي بر تقليد ميت و امثال آن، از مسائل تقليدي است . مکلف پس از آن که خودش در مساله لزوم يا جواز تقليد به نتيجه رسيد و از مجتهدي تقليد کرد، فتاواي او براي مکلف اعتبار پيدا مي‏کند .

آيات و روايات به لزوم تقليد دستور داده‏اند مانند آيه «فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون‏» (2) اگر مي‏دانيد از آگاهان بپرسيد، و سخن امام صادق عليه السلام: «و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه، مخالفا لهواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه‏» (3) ; هر کس از فقهاي امت ما که نفس خود را مواظبت کند و از دينش پاسداري نمايد، با هواي نفس مخالفت و فرمان مولاي خود را اطاعت کند; سزاوار است که غير فقها از او تقليد کنند .

به نظر مي‏رسد، تبليغ اين فکر که علماي دين مردم را جاهل و عوام به حساب مي‏آورند و امثال آن، از تبليغات سوء کساني است که مي‏خواهند ميان مردم و علماي دين فاصله ايجاد کنند .

پرسش2

تقليد، پذيرفتن بدون دليل است، و عقل انسان چيزي را بدون دليل نمي‏پذيرد .

پاسخ2

عقل انسان هرگز چيزي را بدون دليل نمي‏پذيرد، اما تقليدي که مسلمان‏ها از آن بحث مي‏کنند، پذيرش بدون دليل نيست . مثلا مجتهد به مساله وجوب خمس فتوا مي‏دهد، و دليل او آيه مبارکه 41 سوره انفال و رواياتي است که در اين زمينه وارد شده است . مقلد نيز هرگز اين فتوا را بدون دليل نمي‏پذيرد; دليل او براي پذيرش فتواي مجتهد، اين است که مي‏داند خداوند حکيم تکاليفي را براي انسان معين کرده است، يعني بعضي کارها را بر او واجب يا حرام کرده است، و احتمال مي‏دهد که يکي از اين واجبات، وجوب خمس باشد . همين مقدار از علم او به احکام، او را مسئول مي‏کند . لذا بايد آن احکام را بشناسد و ببيند آيا خمس واجب است‏يا نه و چه شرايطي دارد، اما فهم اين احکام از قرآن و سنت و عقل و اجماع، نيازمند مقدمات فراوان و آشنايي با علوم بسياري است . پس او که در اين علوم متخصص نيست، بايد از راه ديگري اين احکام را بشناسد و آن راه، رجوع به متخصصان اين علوم است، که اين مساله در بحث فلسفه تقليد، به طور مفصل توضيح داده شد . در واقع، دليل مقلد براي پذيرش فتواي مجتهد همان دليل او بر لزوم تقليد است . پس او با دليل، به فتواي مجتهد عمل مي‏کند، نه بدون دليل .

به عبارت ديگر، عقل حکم به لزوم تقليد مي‏کند . پس تقليد مبتني بر عقل است . تقليدي که قرآن به بت پرستان نسبت داده است، تقليد بدون دليل و صرفا از روي عادت است . اسلام، تقليد يهوديان از علمايشان را نکوهش کرده است (آيه 31 سوره توبه و آيه 78 سوره بقره) امام صادق عليه السلام درباره علت اين نکوهش، فرمود: «يهوديان مي‏دانستند که علمايشان احکام خدا را به دليل مصالح شخصي خود تغيير مي‏دهند و باز از آن‏ها تقليد مي‏کردند . اگر مردم ما نيز چنين کنند، مانند آن‏ها نکوهش مي‏شوند . هر فقيهي از امت ما که نفس خود را مواظبت کند و از دينش پاسداري نمايد، با هواي نفس مخالفت و فرمان مولاي خود را اطاعت کند; سزاوار است که مردم از او تقليد کنند» . (4)

پي‏نوشت‏ها:

1) احکام شرعي اختصاص به واجبات و محرمات ندارد، اما اين دليل فقط متوقف بر وجود احکام الزامي (يعني واجب و حرام) است .

2) سوره نحل، آيه 42 و انبيا، آيه 7 .

3) حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 18، ص 94 .
4) همان .


آمار بازدید:198

نظر شما؟